مهم ترين شاخص نافرماني مدني، پرهيز از خشونت هاي معمول و بهره گيري از جنگ افزارهاي رواني، اجتماعي، اقتصادي و سياسي است. همانگونه که ملاحظه شد در بندهايي از گزارش كميته خطر جاري، بر ساماندهي نافرماني مدني به عنوان يكي از سه تاكتيك پروژه دلتا تاكيد شده است. در بند سوم اين پروژه به صراحت تمام آمده است:
«دامن زدن به نافرماني مدني در تشكل هاي دانشجويي، نهادهاي غير دولتي و صنعتي از ابزارهاي مهم فشار بر ايران است. »
و در بند هشتم اين پروژه نيز، دخالت فعالان سياسي از كشورهاي هم پيمان با آمريكا براي كمك به نافرماني هاي مدني و حركت هاي براندازانه مفيد ارزيابي شده است.
آنچه در اين گزارش ملاحظه گرديد، در حقيقت تاكيد بيشتر بر رويكردي است كه در دو دهه گذشته نيز بدان عمل مي شد. اما مطالعه بر روي نافرماني هاي صورت گرفته در دوره حاكميت اصلاح طلبان نشان مي دهد كه آنچه تاكنون در اين حوزه انجام گرفته است دقيقاً برگرفته از شيوه هاي توصيه شده از سوي استراتژيست هاي غربي، بويژه «جين شارپ» در كتاب از ديكتاتوري تا دموكراسي است. اينك فهرستي از مهم ترين شيوه هاي نافرماني مدني كه از سال 76 تاكنون در جمهوري اسلامي ايران به مرحله اجرا درآمده است را با اين توصيه ها تطبيق مي كنيم.
.1 عريضه نويسي و تنظيم نامه هاي سرگشاده به مقامات عالي رتبه نظام، مانند نامه 135 تن از نمايندگان دوره ششم مجلس شوراي اسلامي به مقام معظم رهبري در 4 خرداد 1382 و نامه بيش از يكصد نماينده مجلس ششم به رييس جمهور در آستانه انتخابات مجلس هفتم درباره نبود آزادي انتخابات و يا بيانيه هاي امضا شده توسط گروه هاي اپوزيسيون در حمايت از اكبر گنجي. (مطابق با دومين شيوه پيشنهادي جين شارپ در كتاب از ديكتاتوري تا دموكراسي)
.2 برگزاري سوگواري هاي سياسي، مثل برپايي يادمان فاجعه نيويورك از سوي حزب مجعول پاك ايران، با مجوز برپايي از سوي وزارت كشور در 27 شهريور 1380 و برگزاري سالانه مراسم بزرگداشت دكتر مصدق، مهدي بازرگان، يدالله سحابي و مقتولين پروژه قتل هاي زنجيره اي و. . . (مطابق با شيوه پيشنهادي مذكور در شماره 43 كتاب از ديكتاتوري تا دموكراسي)
.3 بازپس گيري بيعت و نفي مشروعيت نظام اسلامي و اصل ولايت فقيه و شخص رهبري كه مستندات آن در صفحات پيش، از نظر گذشت. (برابر با شيوه پيشنهادي مذكور در شماره 120 كتاب از ديكتاتوري تا دموكراسي)
.4 برگزاري ميتينگ ها و تجمع هاي حمايتي و يا اعتراض آميز كه به عنوان نمونه مي توان به تجمع اعتراض آميز دفتر تحكيم وحدت و جنبش هاي دانشجويي نسبت به توقيف روزنامه سلام، محاكمه غلامحسين كرباسچي و عبدالله نوري و رد صلاحيت دكتر معين براي نامزدي نهمين دوره رياست جمهوري اشاره كرد. (مطابق با چهل و هشتمين شيوه پيشنهادي مذكور در كتاب از ديكتاتوري تا دموكراسي)
.5 طرح خروج از حاكميت كه از سال 1381 به عنوان يكي از موضوعات اصلي وارد ليست واكنش هاي سياسي اصلاح طلبان شد و تا آخر نيز ادامه يافت. (مطابق با شيوه پيشنهادي مذكور در شماره 51 كتاب از ديكتاتوري تا دموكراسي)
.6 استعفاي تدريجي و دسته جمعي، مانند استعفاي اعتراض آميز دكتر معين از وزارت علوم، تحقيقات و فنآوري، استعفاي اعتراض آميز آيت الله طاهري اصفهاني از امامت جمعه اصفهان و اعتراض و استعفاي دسته جمعي 108 تن از نمايندگان مجلس ششم در دوازدهم بهمن 1382 و تهديد به استعفاي جمعي از استانداران دولت آقاي خاتمي در ماجراي ردّ صلاحيت تعدادي از نمايندگان مجلس ششم. (مطابق با پيشنهاد شماره 113 مذكور در كتاب از ديكتاتوري تا دموكراسي)
.7 تحصن، كه مهم ترين آنها تحصن سه هفته اي نمايندگان اصلاح طلب مجلس ششم در اعتراض به رد صلاحيت جمعي از نمايندگان مجلس، براي نامزدي مجلس هفتم كه بازتاب هاي بسيار وسيع در رسانه هاي غربي داشت. (مطابق با پيشنهاد شماره 68 مذكور در كتاب از ديكتاتوري تا دموكراسي)
.8 آبستراكسيون و اخلال در كار مجلس كه از مهم ترين آنها آبستراكسيون نمايندگان اصلاح طلب مجلس ششم شوراي اسلامي يك روز پس از اعلان نظر شوراي نگهبان بود، اين روش با پيشنهاد فراكسيون اكثريت (جبهه مشاركت) در تاريخ 21 دي ماه 1382 به اجرا گذاشته شد. (برابر با پيشنهاد شماره 172 مذكور در كتاب از ديكتاتوري تا دموكراسي)
.9 اعتصاب غذا، نظير اعتصاب يك ماهه اكبر گنجي كه موجب جلب حمايت اپوزوسيون داخل و خارج كشور و حمايت علني و صريح اروپا و دولت بوش شد. (برابر با شيوه پيشنهادي مذكور در شماره 159 كتاب از ديكتاتوري تا دموكراسي)
.10 روزه سياسي كه از سوي نمايندگان اصلاح طلب مجلس شوراي اسلامي پيشنهاد و اجرا شد. (مطابق با پيشنهاد شماره 159 مذكور در كتاب از ديكتاتوري تا دموكراسي)
.11 تحريم انتخابات كه در مقاطع مختلف از جمله انتخابات شوراي شهرها و روستاها، انتخابات مجلس هفتم و نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري از سوي بسياري از احزاب وابسته به جبهه اصلاحات مورد تاكيد قرار گرفت210 (مطابق با پيشنهاد شماره 124 مذكور در كتاب از ديكتاتوري تا دموكراسي)
.12 جايزه هاي دروغين با انگيزه هاي صرفاً سياسي، مثل جايزه صلح نوبل به خانم شيرين عبادي و. . . (مطابق با شيوه پيشنهادي مذكور در شماره 14 كتاب از ديكتاتوري تا دموكراسي)
.13 چاپ سفيد قسمت هايي از صفحات روزنامه، در اعتراض به سانسور و ممنوعيت برخي از مطالبات، مانند: اقدام برخي از روزنامه ها پس از اعلام ممنوعيت چاپ نامه نمايندگان مجلس ششم به مقام معظم رهبري از سوي شوراي عالي امنيت ملي. (مطابق با شيوه پيشنهادي مذكور در متن كتاب از ديكتاتوري تا دموكراسي).
.14 تلاش براي به تعويق انداختن زمان برگزاري انتخابات مجلس هفتم، از سوي وزارت كشور در 9 بهمن 1382 كه در واقع نوعي نافرماني، براي ابراز ناخشنودي از تصميم شوراي نگهبان بود. (مطابق با شيوه پيشنهادي مذكور در شماره 114 كتاب از ديكتاتوري تا دموكراسي)
.15 مقاومت و تمرد از قوانيني كه در نگاه خود، آن را نامشروع و غير عادلانه مي دانستند، مانند: ثبت نام جمعي از غير مجتهدين در انتخابات خبرگان سوم رهبري در اعتراض به شرط اجتهاد و ثبت نام تعدادي از مخالفين برخي از اصول قانون اساسي از جمله اصل مربوط به ولايت فقيه در انتخابات مجلس شوراي اسلامي و رياست جمهوري. (مطابق با پيشنهاد شماره 141 مذكور در كتاب از ديكتاتوري تا دموكراسي)
هـ) نبرد رسانه اي
از ديگر ابزارهاي موثر و كارآمد در جنگ نرم، به راه انداختن نبرد رسانه اي بين دو كشور متخاصم است كه در بسياري از موارد نتايج غير قابل باور و شگفت انگيزي را در پي خواهد داشت. ممكن است اغلب مردم درك درستي نسبت به وسايل ارتباط جمعي، مخصوصاً راديو و تلويزيون نداشته باشند و به آنها به ديده يك ابزار سرگرمي نگاه كنند. اما بايد توجه داشت كه امروزه نقش رسانه ها در دنياي كنوني تقريباً بي بديل و منحصر به فرد است. رسانه ها توانسته اند خود را با تمام وجوه زندگي انسان پيوند بزنند و خواسته و ناخواسته حضور خود را در تمامي ابعاد زندگي فردي و اجتماعي تعميم بخشند، و حتي با حضور نامشروع خود، به تمام زواياي پيدا و پنهان زندگي شخصي ما سرك بكشند.
اين نوع ارتباطات، امروزه در اكثر فعاليت هاي اجتماعي و زندگي فردي ما محسوس است. وابستگي انسان امروزي به رسانه ها به حدّي است كه به تعبير «گيدنز» جامعه شناس انگليسي، كاملاً مي توان تصور كرد كه حتي تارك دنياي قرن بيستم هم يك راديو داشته باشد! و اين در حقيقت، به معناي وارد شدن اين رسانه به تار و پود زندگي فردي و اجتماعي همه انسان ها، با هر نوع تفكر و سليقه است.
برخي از صاحب نظران حوزه ارتباطات، وسايل ارتباط جمعي را داراي چنان قدرتي مي دانند كه مي تواند نسلي نو و ناشزه نسبت به نسل هاي پيشين، در تاريخ انسان بيافريند و همه رفتارهاي آنها را كنترل و رهبري كند.
فرانك وبستر (Frank Webster) در كتاب خود به نام «تئوري هاي جامعه اطلاعاتي» توسعه اطلاعات را اساس تمامي تحولات دنياي كنوني مي خواند و مي گويد:
«اطلاعات در عصر كنوني دستمايه تمامي پيشرفت هاي جوامع مدرن است و تحقق هرگونه تحولي در اين جوامع، حتي در عرصه هاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي منوط به توسعه اطلاعاتي است. »
آنچه امروز اين دنياي وسيع و اقليم هاي پراكنده را به هم گره زده و آن را با همه گستردگي هايش به يك دهكده كوچك تبديل كرده است، رشد اعجاب انگيز علمي و صنعتي، خصوصاً در حوزه ارتباطات رسانه اي است. شايد اين پديده را بتوان مهم ترين ره آورد جهاني شدن رسانه ها قلمداد كرد. امروز هيچ اتفاق كوچك و بزرگي نيست كه در گوشه اي از اين جهان پهناور رخ داده و از ارزش خبري برخوردار باشد، اما در كوتاه ترين زمان ممكن، به تمام مردم دنيا مخابره نگردد. همانند اتفاقي كه در يك دهكده كوچك رخ مي دهد و پژواك آن پس از زمان كوتاهي، سراسر دهكده را درمي نوردد. در حوزه هاي سياسي و فرهنگي نيز، رسانه ها به يكي از مهم ترين مؤلفه هاي برتري و سيطره سياسي يك كشور بر ديگر كشورها يا يك فرهنگ بر ديگر فرهنگ ها، تبديل شده اند. هر كشوري كه از قدرت رسانه اي بيشتري برخوردار است در گسترانيدن تور سلطه بر ديگر كشورها موفق تر است و همين مسئله سبب پيدايش نوع ديگري از امپرياليسم، به نام امپرياليسم رسانه اي شده است. از اين رو كشورهاي سلطه جو تلاش مي كنند تا در ساحت هاي گوناگون نظام ارتباطي و رسانه اي رخنه كنند و به تحميل فرهنگ و تمايلات سياسي خود بپردازند. بنابراين امپرياليسم فرهنگي كه در واقع «به كارگيري قدرت سياسي و اقتصادي براي پراكندن ارزش ها و عادت هاي فرهنگ متعلق به آن در ميان فرهنگ هاي غير متجانس است»، از پديده ناميمون ديگري به نام «امپرياليسم رسانه اي» برمي خيزد و طبيعتاً براي خشكاندن بسترهاي جريان سيطره فرهنگي، راهي جز مقابله با امپرياليسم رسانه اي وجود ندارد.
«هربرت شيلر» در كتاب وسايل ارتباط جمعي و امپراتوري آمريكا، وسايل ارتباط جمعي را بهترين بنگاهي ميداند كه به راحتي مي تواند در سطح فراگير، به وسيله اي براي قدرت هاي سلطه گر تبديل و همچون ابزار كارآمدي در جهت تحقق امپرياليسم فرهنگي به كار گرفته شوند.
صهيونيست ها در سال 1897 ميلادي، در نخستين كنگره جهاني صهيونيسم كه در شهر «بال» سوييس تشكيل شده بود، صريحاً اعلام كردند:
«ما هنگامي در تشكيل دولت اسرائيل موفق خواهيم شد كه بر ابزارهاي تبليغاتي و مطبوعاتي جهان، تسلط داشته باشيم. »
دليل اين اظهار نظر روشن است. اخبار و تحليل هاي كاناليزه شده رسانه ها، مي توانند مبناي بسياري از كنش هاي فرهنگي و سياسي جوامع قرار گيرند و زمينه هاي شكل گيري بنيان ها و ساختارهاي تحليلي خاصي را موجب گردند و در پي آن، همه فعاليت هاي اجتماعي، فرهنگي و سياسي را در بسترهاي مورد علاقه صاحبان رسانه ها به جريان بيندازند.
در برتري هاي نظامي نيز، عمليات هاي رواني، نقش ممتاز و حساسي را بر عهده دارند و رسانه ها اعم از تلويزيون، فيلم، راديو و روزنامه، مهم ترين ابزار اين مأموريت به شمار مي روند و انتظار مي رود هر چه به سوي آينده پيش مي رويم، گستره نفوذ و دامنه استفاده از اين ابزارها در جنگ ها بيشتر و بيشتر گردد. «الوين تافلر»، نظريه پرداز سرشناس آمريكايي در باره نقش رسانه ها در فرآيند عمليات رواني در آينده، مي گويد:
«عرصه نبرد فردا را گستره فرستنده و رسانه ها، پيام گيران و پيام سازان شكل مي دهند. به نظر كارشناسان، انقلابي كه در زمينه تكنولوژي ارتباطات رخ داده است، باعث شد تا دسترسي به افكار ميليون ها انسان و تأثيرگذاري بر آنها آسان شود و همين سهولت در دسترسي است كه ميزان تلفات را در اين جنگ ارتباطي، در قياس با نبردهاي نظامي گسترده كرده است. به عبارت بهتر وسايل ارتباطي از گلوله هاي سلاح هاي جنگي بسيار مرگبارترند. »
جنگ رواني رسانه اي، براي نخستين بار در جنگ جهاني دوم به صورت موفقيت آميز مورد استفاده قرار گرفت و پس از آن، در سال 1950 ارتش آمريكا و كره شمالي از اين عمليات تاكتيكي، عليه يكديگر بهره بردند. در عمليات گرانادا نيز كه در 25 اكتبر سال 1983 توسط آمريكا صورت گرفت و يكي از بزرگ ترين مداخله هاي نظامي آمريكا در جهان محسوب مي شود، مهم ترين اهداف آنها اشغال راديوي محلي در «پاناماسيتي» براي غلبه برحريف بود.
مايكل ديور، مسئول انگاره سازي در كابينه ريگان، در اشاره به حمله آمريكا و متحدانش به عراق در ماجراي اشغال كويت، مي گويد:
«صحنه اصلي عمليات براي جنگ اطلاعاتي ما، نخست تلويزيون و در مرحله دوم، رسانه هاي نوشتاري بود كه البته نتوانستيم به خوبي اين جبهه را كنترل كنيم. »
با توجه به همين تاثيرات شگرف بود كه نبرد رسانه اي در كنار روش هاي ديگر، مورد توجه و تاكيد ويژه واشنگتن براي براندازي جمهوري اسلامي ايران، قرار گرفت:
«بايد شبكه هاي متعدد راديو و تلويزيوني براي ايرانيان تدارك ديد و پيام هاي خود را با پيشرفته ترين تكنولوژي هاي روز به دست مردم ايران برسانيم»
چندي بعد متعاقب افشاي پروژه دلتا، خبرگزاري رويتر اعلام كرد:
«دولت بوش قصد دارد پخش برنامه هاي ماهواره اي تلويزيوني را به زبان فارسي گسترش دهد و راديو آمريكا نيز قصد دارد، ظرف چند ماه آينده، برنامه 30 دقيقه اي اش را به برنامه چهار ساعته پخش اخبار و اطلاعات ايران، افزايش دهد. »
روزنامه آمريكايي لس آنجلس تايمز نيز نوشت:
«براساس طرح موجود از سوي دولت آمريكا، سه ميليون دلار كمك مالي براي تاسيس حزب، سنديكا و كانال هاي تلويزيوني هوادار دموكراسي در اختيار رژيم ايران قرار خواهد گرفت. »
اين در حالي است كه حتي به اعتراف دشمنان انقلاب اسلامي، دهها راديو و تلويزيون عليه نظام جمهوري اسلامي، در حال حاضر برنامه توليد و پخش مي كند.
+
نوشته شده در ساعت توسط مرکزمطالعات فرهنگی سیاسی
|