تبليغاتX
براندازی در سکوت

به گزارش خبرگزاري فارس، بنياد "سوروس" نامي است كه اين‌روزها اذهان ناظران سياسي داخل كشور را بيش از پيش به خود معطوف كرده است. نام اصلي اين بنياد، بنياد "جامعه باز" (Open Society) است و متعلق به يك يهودي ميلياردر به نام "جورج سوروس" مي‌باشد. وي يك يهودي مجار تبار آمريكايي است كه سال‌هاي متمادي با تشكيل يك شركت سرمايه‌گذاري و يك سازمان مطالعاتي حقوق بشر، به انجام اموري چندمنظوره مبادرت كرده است.
درخصوص ماهيت فعاليت‌هاي بنياد سوروس، قضاوت‌هاي متفاوتي وجود دارد. نهادهاي رسمي سياست ‌خارجي آمريكا و رسانه‌هاي وابسته به آن‌ها از جمله راديو صداي آمريكا معتقدند كه "جرج سوروس فردي نوع‌دوست و نيكوكار مشهوري است كه به بسياري از پروژه‌هاي گسترش دموكراسي و توسعه اقتصادي در سراسر جهان كمك مي‌كند."
البته اين طرز رويكرد منحصراً مختص چنين نهادهايي است و بسياري از ناظران سياسي و سياستمداران كشورهاي مختلف و مخصوصاً كشورهايي كه به نوعي با پديده "انقلاب‌هاي مخملي" مواجه شده‌اند، نظري بر خلاف اين دارند.
"راديو فردا" با پيروي از روزنامه "واشنگتن پست" فعاليت‌هاي بنياد سوروس در ايران را به محورهايي چون "كمك‌هاي انسان دوستانه" و "بهداشت عمومي" تقليل داد، اما BBC به عنوان آژانس خبري دولت انگليس از موضعي متفاوت معتقد است: "موسسه جامعه باز با هدف پيشبرد دموكراسي، رعايت حقوق بشر، اصلاحات اقتصادي، حقوقي و سياسي ... حمايت از رسانه‌هاي مستقل و ... در كشورهاي مختلف جهان فعاليت مي‌كند."
اگرچه بسياري از صاحبنظران سياسي نيز به دور از تعارفات معمول ديپلماتيك و در چارچوب فكري دولتمردان نئومحافظه كاران آمريكايي و البته بواسطه وجود اسناد مرتبط با فعاليت بنياد سوروس در بسياري كشورها، معتقدند كه هدف اين بنياد در كشورهاي مختلف چيزي نيست جز "براندازي نرم و خاموش" و ديگر فعاليت‌ها جنبه پوششي و كارويژه منحرف نمودن اذهان را پيدا مي‌كند.
از ديد صاحبان اين رويكرد، سوروس به منظور ظاهرسازي اين مساله سعي نموده در هر كشور فعاليت‌هاي مالي و مطالعاتي را به همراه يكديگر دنبال نمايد. به عبارت ديگر، اين بنياد در كشورهاي مربوط علاوه بر اينكه شركتي را براي كسب ثروت و سرمايه گذاري تأسيس مي‌كند، سازماني مطالعاتي را براي چگونگي مصرف اين درآمدها شكل مي‌دهد و جالب آن كه اين دو سازمان حق برقراري رابطه مستقيم و يا حتي گفت‌وگو و تبادل نظر با يكديگر را ندارند تا از اين طريق راه بر هرگونه اتهام دولت‌ها مبني بر حمايت سوروس از مخالفين اين كشورها بسته شود.
سوروس در بيش از 30 كشور جهان از جمله جمهوري‌هاي آذربايجان، ‌ارمنستان، ‌ازبكستان، اوكراين، ‌تاجيكستان، روسيه، گرجستان، قرقيزستان، ‌قزاقستان و مولداوي داراي نمايندگي‌هاي فعال است.

* سوروس و فعاليت‌هاي براندازي در كشورها

روند كاري بنياد سوروس به اين شكل بوده كه يك مركز مطالعاتي را در كشورهاي مختلف فعال مي‌كرده و سپس با ارزيابي مخالفان دولت مركزي و حمايت از مطبوعات مخالف دولت، زمينه را براي انقلابي آرام و به شكست كشاندن دولت و يا حكومت فراهم نموده است. عمده‌ترين فعاليت اين بنياد در حوزه كشورهاي آسياي ميانه و قفقاز مي‌باشد.
در واقع براي اولين بار درسال 1997 و در جريان ورشكستگي مالي و اقتصادي كشورهاي جنوب شرق آسيا، فعاليت بنياد مذكور به آسياي ميانه كشيده شد و در كشورهاي اين منطقه نمايندگي‌هايي را تحت عنوان "جامعه باز" تأسيس نمود. هدف اين بنياد از تأسيس اين نمايندگي‌ها، به راه انداختن انقلاب‌هاي مخلمي در كشورهاي هدف و تغيير نظام سياسي اين كشورها بود.
الف- سوروس در گرجستان
بنياد سوروس در جريان تحولات سال‌هاي اخير گرجستان و اوكراين، نقش مهمي را ايفا نمود. در گرجستان با صرف 20 ميليون دلار به حمايت از مخالفين شوارد ‌نادزه برخاست. با وجود اين مسئله كه گرجستان در ائتلاف آمريكايي لشكركشي به عراق مشاركت داشت و سربازاني به آن كشور اعزام كرد، دولت آمريكا تصميم گرفت كه زمينه بركناري شوارد نادزه را فراهم كند. دليل اين تصميم، موضع دو پهلوي او در قبال روسيه بود كه به منظور حفظ موقعيت خود و جلوگيري از وخامت اوضاع، مايل به تداوم مناسبات خوب با مسكو بوده است.
رئيس بنياد سوروس كه به زعم خود "آن‌طور كه به وي نسبت براندازي داده‌اند، نيست و در مورد وي اغراق شده است"، جهت براندازي دولت نادزه حدود 500 هزار دلار در شبكه روستاوي 2 كه نقش برجسته‌اي در انقلاب مخملي گرجستان داشت، سرمايه گذاري نمود تا از اين طريق ضمن تشويق مردم به شورش، با آموزش لازم آن‌ها را براي رسيدن هرچه زودتر به انقلاب نزديك نمايد. اقدامات سوروس در گرجستان تا آنجا ادامه يافت كه پس از استعفاي نادزه و تشكيل دولت جديد، چهار تن از اعضاي دولت جديد گرجستان شامل وزراي آموزش و پرورش، دادگستري، دارايي و ورزش جوانان وابسته به ميلياردر يهودي يعني جرج سوروس بودند و قبلاً كارمند دفاتر وي محسوب مي شدند.
پس از وقوع انقلاب مخملي در گرجستان، جرج سوروس با اعلام رضايت از اين مساله تصريح كرد كه در ساير كشورهاي آسياي ميانه از اين اقدامات حمايت خواهد كرد.
ب- سوروس در آذربايجان
به گفته " عاقل عباس اف" سردبير نشريه عدالت آذربايجان، بعد از تحولات نوامبر 2003 گرجستان، ‌بنياد سوروس با بازي‌هاي سياسي درصدد نفوذ در حاكميت كشور آذربايجان بود. بنابراين از دسامبر سال 2004ميلادي، اين بنياد اقدام به استخدام نيروهاي جديد از ميان غيرشيعيان و اصحاب مطبوعات در جمهوري آذربايجان نمود. اين بنياد در باكو با حمايت مالي نمايندگان مؤسسه جامعه باز، كتاب "‌حاكميت و فساد مالي" كه اثر يك نويسنده آمريكايي به نام " سوزان روزو اكرامان" است را به زبان آذري منتشر نمود. در اين كتاب اطلاعات زيادي در زمينه انتخابات، رشوه و پول‌شويي در آذربايجان ارائه شده است. در ادامه با وقوع تحولات و پديدارشدن انقلاب نارنجي در اين كشور بنياد مذكور و سفارت آمريكا در باكو تعدادي از مخالفان دولت را براي طي آموزش‌هاي لازم به اوكراين اعزام كردند. اين مساله در حالي بود كه به گفته ولاديمير تيموشكنو، يكي از نمايندگان مجلس اوكراين تظاهرات خياباني در "كيف" با حمايت آمريكا و شخص سوروس صورت گرفته است.
يكي ديگر از اقدامات بنياد سوروس در كشورهاي آسياي ميانه به ويژه آذربايجان، آلوده ساختن جمعيت جوان اين كشورها به فساد و مواد مخدر بوده است. در همين ارتباط روزنامه "اولايلار" وابسته به وزارت امنيت ملي جمهوري آذربايجان از تلاش بنياد مذكور براي گسترش مواد مخدر در اين كشور در پوشش برنامه مبارزه با مواد مخدر خبر داد تا از اين طريق جوانان اين كشور را فاسد نمايد. از سوي ديگر با توجه به بافت مذهبي جمهوري آذربايجان، بنياد سوروس براي از هم پاشيدن بنيادهاي اجتماعي و مذهبي اين كشور تلاش مي‌كند. علاوه بر اين نمايندگي بنياد مذكور در آذربايجان تاكنون 20 ميليون دلار در راستاي فعال‌سازي رسانه‌ها و سازمان‌هاي غير دولتي عليه دولت اين كشور هزينه نموده است.
ج- سوروس در ارمنستان
بنياد مذكور در ارمنستان نيز سعي در ايجاد شكاف بين اين كشور و روسيه دارد؛ چرا كه ارمنستان مهم‌ترين پايگاه روسيه در قفقاز جنوبي شناخته مي‌شود. سوروس در اين كشور سعي دارد از طريق رسانه‌ها به تشويش فضاي سياسي جامعه بپردازد.
د- سوروس در تاجيكستان
افزايش مخالفت‌ از طريق رسانه‌ها، در تاجيكستان نيز توسط بنياد سوروس عليه نظام حاكم دنبال مي‌شود؛ به گونه‌اي كه رئيس ‌جمهور تاجيكستان با اظهار نگراني از فعاليت‌هاي اين بنياد در اين كشور تصريح نمود: روزنامه‌هاي " روزنو"، "ارورود" "اودامو اولام" و برخي راديوهاي خصوصي از سوي بنياد سوروس حمايت مالي شده و هدف اصلي آن‌ها فرسوده كردن حكومت تاجيكستان است.
ه-سوروس در قزاقستان و قرقيزستان
بسياري از ناظران سياسي معتقدند كه بنياد سوروس با حمايت رژيم صهيونيستي و آمريكا سعي دارد از طريق سايت‌هاي اينترنتي،‌ روزنامه‌ها، شبكه‌هاي تلويزيوني، ‌طرح‌هاي آموزشي، كتاب‌ها و مؤسسات غيردولتي در دو كشور قزاقستان و قرقيزستان زمينه‌هاي شكل گيري دموكراسي هدايت شده و متناسب با اهداف رژيم صهيونيستي و آمريكا را فراهم سازد.
و- سوروس در خاورميانه و مديترانه
فعاليت‌هاي بنياد سوروس تنها مربوط به آسياي ميانه و قفقاز نبوده و حوزه فعاليت آن به خاورميانه و منطقه مديترانه نيز گسترش يافته است. بر اساس گزارش روزنامه "صباح" تركيه، بنياد سوروس حتي در انتخابات جزيره قبرس دخالت نموده و در جهت حمايت از فردي كه منافع رژيم صهيونيستي و آمريكا را تأمين مي‌نمايد، فعاليت مي‌كند.
بنياد سوروس سعي دارد تا در مناطقي از جهان با بهانه قراردادن حمايت از دموكراسي و حقوق بشر، جريانات سياسي را به طرف منافع صهيونيسم و نئوكان‌هاي آمريكايي هدايت نمايد كه مهم‌ترين ابزار آن، سرمايه‌هاي هنگفت اين بنياد و اقدام از طريق برنامه‌هاي مختلف سياسي، فرهنگي و اجتماعي است.
* سوروس در ايران؟
بنياد سوروس از موسسات و مراكزي كه به دنبال ايجاد «نافرماني مدني» در جمهوري ‌اسلامي ‌ايران هستند نيز حمايت مي‌كند. مهم‌ترين مورد آن، حمايت و پشتيباني بنياد سوروس از مركز آمريكايي "ويلسون" است كه «هاله اسفندياري» از مديران بخش خاورميانه‌اي آن مي‌باشد. طبق اعتراف اسفندياري، بنياد سوروس با حمايت از برنامه خاورميانه‌اي مركز ويلسون، به دنبال ايجاد يك شبكه ارتباط غير رسمي در ايران در جهت عملي نمودن اهداف براندازي نرم بوده است.
بنياد سوروس در كنار بنياد رسانه‌اي رابرت مرداك (امپراطور يهودي رسانه‌هاي خبري)، دومين سازمان رسانه‌اي جهان است كه بيشترين شبكه‌هاي تلويزيوني، خبرگزاري‌ها، سايت‌ها، خبرنامه‌ها و روزنامه‌ها را در سطح جهان مديريت و هدايت مي‌كند، اما تفاوت اين است كه فعاليت رسانه‌اي مرداك (مردوخ) آشكار است و جسورانه در اداره و خريد شبكه‌هاي بزرگي چون فاكس نيوز تا الجزيره و حتي رسانه‌هاي آسياي دور ظاهر مي‌شود، اما سوروس بيشتر اصرار دارد مشي نهان را در خريد و هدايت رسانه‌ها ايفا كند. حضور چشمگير در هدايت رسانه‌اي قفقاز، آسياي ميانه، افغانستان، تركيه و ديگر كشورهاي اطراف ايران بديهي است كه ضرورت كار نهاني را بيشتر گوشزد مي‌كند، اما آشكار است كه تا سال 2004 تنها 20 موسسه خبري در جمهوري آذربايجان تحت پوشش بنياد سوروس قرار گرفته بود. اعتراض هماهنگ جمعي از رسانه‌هاي اين كشور به سفر سال گذشته الهام علي اف به ايران و ديدار وي با مقام معظم رهبري و نيز هجمه گسترده خبري رسانه‌هاي جمهوري آذربايجان و تركيه در راستاي تقويت پشتيباني رسانه‌اي ناآرامي‌هاي اخير در شمال غرب كشور، هدايت اين رسانه‌ها از سوي يك ستاد مركزي را بيش از پيش محتمل مي‌كند.
* رابطه هاله اسفندياري با بنياد سوروس
وزارت اطلاعات مدتي بعد از دستگيري هاله اسفندياري در 18 ارديبهشت و تحقيقات از وي اعلام كرد كه اسفندياري به عنوان يكي از مديران موسسات مرتبط با سوروس، از تلاش اين بنياد براي اجراي براندازي نرم در ايران پرده برداشته است.
در گزارش وزارت اطلاعات آمده بود: هاله اسفندياري كه مدير و مؤسس برنامه خاورميانه مركز "ويلسون" در آمريكا است، به عنوان مركز حلقه اتصال ارتباط ايرانيان با سازمان‌ها و نهادهاي آمريكايي عمل كرده است.
هاله اسفندياري تصريح كرده است: فعاليت‌ها و برنامه‌هاي مربوط به ايران در برنامه‌ خاورميانه مركز ويلسون، از طريق بنياد آمريكايي سوروس، حمايت و پشتيباني مالي شده است.
همكاري اسفندياري با وزارت اطلاعات موجب شد كه مدير و نماينده بنياد آمريكايي سوروس در ايران نيز (كيان تاجبخش) شناسايي و دستگير شود.
وي در تحقيقات اوليه اظهار ‌داشته كه بنياد سوروس در ايران با ايجاد يك شبكه ارتباط غير رسمي و تلاش براي توسعه و گسترش آن، اهداف براندازانه خود را دنبال مي‌نمايد.
به نظر مي‌رسد تحقيقات از اسفندياري،‌ وزارت اطلاعات را به كيان تاجبخش رسانده است. تصويري كه تا پيش از اين از تاجبخش در برخي رسانه‌هاي داخلي ارائه ‌شده، تصوير يك كارشناس "جامعه شناس شهري" و مدرس دانشگاه‌هاي ايالات متحده است، اما حضور "تاجبخش" در محافل سياسي، اجتماعي، رسانه‌اي و فرهنگي‌اي كه هيچ فصل مشتركي با يكديگر از حيث اتصال ماهيت و موضوع ندارند و دعوت نهادهايي چون "خانه هنرمندان ايران"، "انجمن جامعه شناسي ايران"، "دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران" و ... از وي، پديدآورنده گمانه‌زني‌هاي تازه‌اي بوده است.
كيان تاجبخش، اجرايي كردن اهداف بنياد سوروس را از طريق راه‌اندازي كارگاه‌هاي مطالعاتي با حضور دانشجويان و جوانان و تدريس اصول و مباني شبكه‌ سازي اجتماعي به مثابه اصلي‌ترين مبناي براندازي نرم حكومت‌ها دنبال نموده است. وي اگرچه مدرس رسمي دانشگاه‌هاي ايران نبوده، اما از سال 1383 با حضور در كلاس‌هاي "جامعه‌شناسي شهري" به عناوين مختلفي چون استاد "دانشگاه نوين تحقيقات اجتماعي نيويورك" پيرامون كيفيت "شبكه‌ سازي اجتماعي" در مقام يك "سرمايه اجتماعي" سخنراني كرده است.
"كيان تاجبخش" با چاپ كتاب "سرمايه اجتماعي اعتماد، دموكراسي و توسعه" در مهرماه 1385 كه يك دكترينال اجتماعي و استراتژيك و الگويي ساختاري را براي سرمايه‌هاي پنهان براندازي نرم صورتبندي مي‌كند، ورژن ايراني انديشه‌هاي براندازانه فرانسيس فوكوياما را در اين حوزه به ادبيات شبه روشنفكري ايران وارد كرده است.
همگام با طرح "شبكه‌ سازي" و "نهادسازي" اجتماعي بنياد جورج سوروس يهودي در ايران، "كيان تاجبخش" حضوري پررمز و رازي در حلقه‌هاي فرهنگي و هنري نيز دارد.
بنياد سوروس در هر كشور، مجموعه‌اي متناسب با همان كشور مشتمل بر فعاليت‌‌هاي فرهنگي، هنري،‌ اجتماعي، سياسي و اقتصادي را با حمايت‌هاي پولي و مالي ارائه مي‌دهد.
از اظهار نظرهاي عجولانه و تند مقامات كاخ سفيد و رسانه‌هاي متعلق به آن‌ها به نظر مي‌رسد كه اين‌روزها، زمان تعيين كننده‌اي براي جريان حامي براندازي نرم جمهوري اسلامي ايران بوده و وزارت اطلاعات اين روزها روي نقاط حساس دشمن دست گذاشته است.
خشم مقامات آمريكايي از دستگيري حلقه‌هاي زنجيره بنياد سوروس در ايران كه در دشنام‌هاي ديپلماتيك نمايان شده و فعال نمودن همه ابزارهاي در دسترس براي آزادي اين افراد از وزارت خارجه و ديدبان حقوق بشر گرفته تا رسانه‌هاي وابسته، نشان مي‌دهد كه دولت جمهوري اسلامي ايران، نقطه اميد ايالات متحده را كه موفقيت تمام سياست‌هايش (از قبيل ايجاد فشار رواني بر مردم و القاي ناكارآمدي دولت، خالي كردن صحنه از حضور مردم در بحث هسته‌اي، بزرگنمايي مشكلات معيشتي مردم و تحقير نمودن دستاوردهاي اقتصادي، جنجال‌آفريني‌هاي صنفي در دانشجويان، معلمان، كارگران و زنان و القاي وجود مشكلات دهشتناك حقوق بشري) معطوف به آن شده بود، كور كرده است؛ چرا كه هركدام از اين موارد نياز به وجود شبكه ‌سازي‌هاي اجتماعي و حمايت‌هاي كلان مالي از آن‌ها داشته است.
* اشتراك منافع يا دنباله‌روي چشم بسته؟
آنچه مهم و جالب به نظر مي‌رسد، دامنه ارتباطات طيفي از افراطيون با اين نهادهاست. پيش از انتشار محور اعترافات "هاله اسفندياري" پيرامون بنياد "جرج سوروس" و مركز وابسته به آن (Open Society)، يكي از رسانه‌هاي اينترنتي اين جريان داخلي، براي عادي سازي زودهنگام صورت مسئله، گفت‌وگويي را از "جرج سوروس" رييس بنياد مذكور روي خروجي خبري خود قرار داد. اين ميلياردر يهودي در پاسخ به اين سوال كه آيا وي نقش مهمي را در انقلاب‌هاي رنگين در بسياري كشورها ايفاء كرده؟ گفته بود: "نقش من بد فهميده شده و به شدت مورد اغراق قرار گرفته است!"
البته تلاش اين رسانه طبعاً‌ نمي‌توانست سابقه طولاني‌مدت و اندام‌وار بنياد سوروس را در براندازي نظام‌هاي نوپاي آسياي ميانه و قفقاز و همين‌طور خاورميانه در اذهان عمومي پاك كند.
رويكرد رسانه‌اي اينگونه سايت‌ها رويه‌اي تبليغاتي بود كه با سه فاز تاخير تعمدي سازمان "راديو اروپاي آزاد" و "راديو فردا" (ارگان سازمان جاسوسي سيا) همگام با روزنامه "واشنگتن پست" و شبكه CNN پس از شناسايي "تاجبخش" در كسوت يك مامور عمليات مخملي در ايران برگزيدند.
اما سوال اينجاست كه اين دنباله‌روي رسانه‌اي توسط طيفي از جريان اصلاح‌طلب، آيا از يك دنباله‌روي چشم بسته و معطوف به خوش‌بيني به غرب نشأت گرفته، يا اين جريان در تعريف منافع خود، شكست جناح رقيب در عرصه حكومتي را هدف مشترك خود با جريان برانداز تلقي نموده است؟
پذيرش كمك مالي بنياد سوروس در زلزله بم توسط دولت اصلاحات در سال 2003 كه تازگي‌ها با عنوان "به دولت ايران نيز پول داده‌ايم" نقل محافل خبري حامي براندازي شده، تاكيدي بر فرضيه اول و خوش‌بيني اين جريان به روي گشاده نظام غرب است.
* محمد محمود رضاپور

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکزمطالعات فرهنگی سیاسی  | 

بازداشت «كيان تاجبخش» از عناصر انستيتو «جامعه باز» در بنياد صهيونيستي «سوروس»، و عامل هلند در پروژه نافرماني مدني در ايران، اگرچه تا امروز از سوي خبرگزاري هاي رسمي ايران و نهادهاي ذيصلاح قضايي و امنيتي تاييد نشده است، اما ارزيابي واكنش هاي وابستگان سياسي و امنيتي به اردوگاه فكري «انقلاب مخملي» حكايت از آن دارد كه رو شدن « بازي پنهان» شبه روشنفكران داخل كشور «با كارت سياسي و اقتصادي صهيونيست ها»، شوك و بهت را در ميان احزاب و رسانه هاي مدعي «اصلاح طلبي» حاكم كرده است.
«كيان تاجبخش» را كه شبكه تلويزيوني CNN يك آمريكايي ايراني تبار معرفي كرده، از فعالان شبكه اي است كه از سوي « بنياد سوروس» به دنبال « فرهنگ سازي، نهادسازي و شبكه سازي در كشور» بوده است. اگرچه تصويري كه از اين«مامور مخملي» از سوي برخي رسانه هاي داخلي ارائه مي شود، تصوير يك كارشناس «جامعه شناس شهري» و مدرس دانشگاههاي ايالات متحده را مي سازد، اما حضور «تاجبخش» در محافل سياسي، اجتماعي، رسانه اي و فرهنگي اي كه هيچ فصل مشتركي با يكديگر از حيث اتصال ماهيت و موضوع ندارند و دعوت نهادهايي چون «خانه هنرمندان ايران»، «انجمن جامعه شناسي ايران»، «دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران» و ... از اين «مامور مخملي» مي تواند پديدآورنده گمانه زني ها و رايزني هاي تازه اي باشد.
دامنه ارتباطات مدعيان اصلاح طلبي با نهادهاي اطلاعاتي و مراكز پژوهشي- براندازي ايالات متحده چنان است كه پيش از انتشار محور اعترافات «هاله اسفندياري» پيرامون بنياد «جرج سوروس» و مركز وابسته به آن (Open Society) رسانه اينترنتي حزب «اعتماد ملي» براي عادي سازي زودهنگام صورت مسئله، گفت وگويي را از «جرج سوروس» رييس بنياد مذكور روي خروجي خبري خود قرار داد. اين ميلياردر يهودي و شاگرد بلافصل «كارل پوپر» در برابر اين پرسش كه وي نقش مهمي را در انقلاب هاي رنگين نظير گرجستان ايفاء كرده، در پاسخي سياسي- اطلاعاتي گفته بود: «نقش من بد فهميده شده و به شدت مورد اغراق قرار گرفته است»، اما سياست رسانه اي حزب «اعتماد ملي» در عادي سازي فعاليت هاي سوروس، نمي توانست ارزيابي افكار عمومي را از نقش اين موسسه كه مراكز اطلاعاتي و شبكه هاي اندام وار آن در منطقه خاورميانه به «جامعه باز» معروفند، منحرف سازد.
اين رويكرد رسانه اي «اعتماد ملي» كه پيش از رويارويي شفاف مدعيان اصلاح طلبي با بحران ناشي از پيگرد قضايي از «هاله اسفندياري» و شك و بهت ناشي از بازداشت «كيان تاجبخش» دنبال شد، رويه تبليغاتي اي است كه با سه فاز تاخير تعمدي سازمان «راديو اروپاي آزاد» و «راديو فردا» (ارگان سازمان جاسوسي سيا ) همگام با روزنامه «واشنگتن پست» و خبرگزاري CNN پس از شناسايي «تاجبخش» در كسوت يك مامور مخملي در ايران برگزيدند. «راديو فردا» با پيروي از «واشنگتن پست» در شامگاه چهارشنبه هفته اي كه گذشت كوشيد فعاليت هاي Open Society در ايران را به محورهايي چون «كمك هاي انسان دوستانه» و «بهداشت عمومي» تقليل دهد، اما آژانس خبري دولت انگليس (بي بي سي) با سياستي متفاوت پيرامون خبر بازداشت «كيان تاجبخش» به عنوان پژوهشگر و مشاور بنياد سوروس نوشت: «موسسه جامعه باز با هدف پيشبرد دموكراسي، رعايت حقوق بشر، اصلاحات اقتصادي، حقوقي و سياسي... حمايت از رسانه هاي مستقل و... در كشورهاي مختلف جهان فعاليت مي كند.» خط مشي اي كه انطباق بيشتري با ماموريت هاي «كيان تاجبخش» در ايران دارد.
وي در مردادماه 1385به همراه «داريوش آشوري» (نويسنده صهيونيست و مرتبط با روزنامه هاي دوم خردادي)، نصرالله پورجوادي، ناصر فكوهي (از تئوري پردازان نشريات زنجيره اي)، منصوره اتحاديه و فرهاد دفتري و... به ششمين «همايش دوسالانه مطالعات ايراني» در لندن رفت.
اين دوسالانه كه با مشاركت «بنياد مطالعات ايران» (وابسته به اشرف پهلوي و به مديريت «مهناز افخمي» بهايي مشهور)، «انجمن بين المللي مطالعات ايراني آمريكا»، «انجمن ايرانشناسي اتريش»، «انستيتو مطالعات فارسي بريتانيا» و «انجمن ايران شناسي فرانسه» برگزار مي شود، اغلب به مثابه يك فرصت مطالعاتي- رايزني براي پژوهشگراني است كه سفارش ها و مطالعات راهبردي حوزه هاي «بي ثبات سازي سياسي»، «براندازي اينترنتي»، «شبكه سازي اجتماعي» و... را دنبال مي كنند. اگرچه اين دوسالانه براي تكميل بانك اطلاعاتي خود از پژوهشگران دانشگاههاي معتبر داخل ايران (دانشگاه امام صادق، تهران و...) نيز دعوت مي كند، اما رويكرد كلان آن در پانل ها و اتاق هاي فكر و گفت وگويي كه برپا كرده، جستجوي راهكارهاي «فروپاشي ايدئولوژيك» در جامعه ايران است. در ششمين دوسالانه اي كه «كيان تاجبخش» به عنوان يكي از مدعوان اصلي آن برگزيده شد، يك جاسوس فرانسوي آلماني تبار در ايران (ماركوس ميشائيلزن) نيز به همراه «حسين درخشان» (از وبلاگ نويسان فراري) حضور داشت. جاسوسي كه پس از سال ها حضور در تهران و ارتباط با محافل تجديدنظرطلب در رساله اي، راهبردهاي براندازي اينترنتي را ارائه كرد. وي از اعضاء شبكه عنكبوت است كه پيش از اين طي يادداشت مفصلي در كيهان شرح آن آمده بود.
تجزيه و تحليل مقالات منتشره در سايت اين دوسالانه حكايت از آن دارد كه «شبكه اي از ماموران مخملي»، يافته هاي خود از حضور در ايران را زيرپوشش پژوهشگر، ايران شناس، جامعه شناس و... به نحو مجمل در معرض نقد و تحليل ديگر عناصر سرويس ها و شركاي امنيتي پروژه براندازي نرم قرار مي دهند.
«كيان تاجبخش» پس از حضور در اين «دوسالانه شبكه ماموران مخملي» به ايران بازگشت و سه ماه بعد (آبان ۱۳۸۵) حسب حوزه كار خود در گروه مطالعات شهري «انجمن جامعه شناسي ايران» برنامه هاي بنياد صهيونيستي «جرج سوروس» را براي «انتخابات شوراهاي اسلامي شهر و روستا» اجرا كرد.
«انجمن جامعه شناسي ايران» يك نهاد مطالعاتي است كه عمدتا دو فراكسيون فكري، يكي متعلق به «نهضت آزادي» به واسطه حضور «غلامعباس توسلي» و ديگري «حزب مشاركت ايران» به سبب عضويت «حميدرضا جلايي پور» و «پرويز پيران» در ادوار گوناگون هيات مديره انجمن، آن را رهبري مي كنند و «كيان تاجبخش» از پژوهشگران آن است. وي در آبانماه 1385 تلاش هاي خود را براي بازگرداندن قدرت از دست رفته شوراها به مدعيان اصلاح طلبي آغاز كرد و با برگزاري سلسله كارگاههاي مطالعاتي در دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران، از «مصطفي تاج زاده» (عضو ارشد احزاب مجاهدين انقلاب اسلامي و مشاركت) براي سخنراني با موضوع «تاسيس شوراها در ايران» دعوت كرد. سخنراني هايي كه يك تبليغات زودهنگام در پس نقاب «مطالعات آكادميك» براي طيف سكولار و ليبرال اصلاح طلبان محسوب مي شد؛ اگرچه در اين كارگاهها از «رسول خادم» نيز براي سخنراني پيرامون «ارتباط دولت مركزي و شوراها» دعوت شد، اما اين نيروي متعهد گويا با اطلاع از پشت پرده برگزاركنندگان اين نشست در جلسه دانشكده علوم اجتماعي حاضر نشد.
تاجبخش تئوريزه كردن اهداف بنياد سوروس را منحصر به راه اندازي كارگاههاي مطالعاتي نكرد. وي اگرچه مدرس رسمي دانشگاههاي ايران نبوده، اما از سال 1383 با حضور در كلاس هاي «جامعه شناسي شهري» به عناوين مختلفي چون استاد «دانشگاه نوين تحقيقات اجتماعي نيويورك» پيرامون كيفيت «شبكه سازي اجتماعي» در مقام يك «سرمايه اجتماعي» سخن مي گفت و به طرح انديشه هاي «فرانسيس فوكوياما» مي پرداخت. فوكوياما كه از تئوري پردازان نئومحافظه كار حاكم بر دولت بوش پسر است، از مخازن فكري مأموران «انقلاب مخملي» در جهان به شمار مي رود. «كيان تاجبخش» با چاپ كتاب «سرمايه اجتماعي اعتماد، دموكراسي و توسعه» در مهرماه 1385 كه يك دكترينال اجتماعي و استراتژيك و الگويي ساختاري را براي سرمايه هاي پنهان براندازي نرم صورتبندي مي كند، انديشه هاي فرانسيس فوكوياما را در اين حوزه به ادبيات شبه روشنفكري ايران وارد كرد؛ ادبيات و نگاهي كه فعالان «كمپين دختركان و پسركان، در جستجوي امضاء» در گفتارهاي خود به آن ارجاع مي دهند و نام «تاجبخش» در پي نوشت يادداشت هاي آنان براي هم، نقش بسته است.
همگام با طرح «شبكه سازي» و «نهادسازي» اجتماعي بنياد صهيونيستي سوروس در ايران، «كيان تاجبخش» حضوري پررمز و راز در حلقه فكري مجامع هنري لائيك دارد. وي يكماه پيش از انتشار خبر بازداشتش به دعوت «بهروز غريب پور» به «خانه هنرمندان ايران» رفت و در مراسم رونمايي مجله فرهنگي و هنري «گالري» كه در كشور هند منتشر مي شود، به سخنراني پرداخت.
دلال اطلاعاتي انستيتو «جامعه باز» در ايران كه در كنار «عليرضا سميع آذر» (مدير پيشين موزه هنرهاي معاصر)، مريم زندي (كارمند تلويزيون ملي درعصر پهلوي دوم)، ابراهيم حقيقي (گرافيست مائوييست و داور هنرهاي تجسمي در فستيوال هاي شهرداري و موزه هنرهاي زيباي تهران) و سفير هندوستان به «خانه هنرمندان» دعوت شده بود، پيرامون مقاله اش در مجله هنري گالري سخن گفت.
عليرضا سميع آذر كه همگام با اين مأمور مخملي به «خانه هنرمندان ايران» رفته بود، چند روز قبل رابط ايراني برگزاري نمايشگاه نقاشي «آرزوها و روياها» در واشنگتن دي سي بود؛ نمايشگاهي كه دفتر ويژه امور آموزشي و فرهنگي كاندوليزا رايس، به درخواست رئيس جمهور آمريكا، براي ارائه تصويري سياه از هنر و جامعه ايران، برپا كرد. حضور دو رابط همسو با اردوگاه فكري نئومحافظه كاران در خانه هنرمندان (سميع آذر و تاجبخش) در مراسم رونمايي از نشريه اي هنري كه بناي ساخت حلقه اي ارتباطي ميان فعالان هنري داخل كشور با بيگانگان را دارد، پرسش هاي فراواني را برمي انگيزد. پيش از اين مجريان پروژه «براندازي نرم» از دهلي نو به عنوان سرزميني واسط براي آموزش هاي امنيتي به فعالان «كمپين دختركان و پسركان» بهره جسته بودند و از سه عضو مركز فرهنگي زنان براي شركت در كارگاههاي آموزشي در هند دعوت كرده بود. اكنون نيز مديريت «خانه هنرمندان ايران» همراه با ماموران مخملي، سرزمين هند را در مقام كشوري واسط براي تشكيل يك حلقه هنري سياه برگزيده است.
خانه هنرمندان ايران كه پيش از اين بناي رونمايي از يك كتاب «رضا يحيايي» با موضوع سكس در طرح ها و آثار تجسمي داشت، رسوايي هاي مستمر آن با آخرين حضور «كيان تاجبخش» در مراسم رونمايي مجله هنري گالري به دعوت «بهروز غريب پور» -مشاور فرهنگي غلامحسين كرباسچي در شهرداري تهران- همچنان حيرت ناظران فرهنگي- رسانه اي را برمي انگيزد.
بازداشت رابط بنياد صهيونيستي سوروس در ايران كه استراتژي براندازي نرم ايالات متحده در ايران را به چالش جدي كشانده است، به سرعت از سوي مقامات وزارت امور خارجه آمريكا و ديده بان حقوق بشر محكوم شد.
«سارالي ويتسون» مدير بخش خاورميانه سازمان ديده بان حقوق بشر كه در نيويورك با رسانه ها سخن مي گفت از روابط اين مأمور مخملي با جرياني در «شهرداري تهران» و «سازمان تأمين اجتماعي» سخن گفته و مدعي حضور غير رسمي «تاجبخش» در اين نهاد است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکزمطالعات فرهنگی سیاسی  | 

در حالي كه رسانه هاي جهان در هفته اي كه گذشت گمانه زني هاي گسترده اي را پيرامون كيفيت و چرايي بازداشت «هاله اسفندياري» آغاز كرده اند، روز سه شنبه هفته گذشته سخنگوي قوه قضاييه با شركت در يك كنفرانس مطبوعاتي تأييد كرد كه وي براساس دستور قضايي و قرار بازداشت در اختيار كارشناسان وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي ايران است.
گفت وگوي سخنگوي قوه قضاييه پيرامون اتهامات «هاله اسفندياري» كه دومين واكنش رسمي مراجع ذيصلاح كشور پيگرد قضايي «هاله اسفندياري» است به سرعت در اخبار نخست رسانه هاي جهان قرار گرفت. پيش از اين سخنگوي وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي يك روز پس از نشر گزارش مستند كيهان در تاريخ     22/2/86 با عنوان «هاله اسفندياري كيست؟!» بازداشت وي را تأييد كرده بود. با اين حال رسانه هاي جهان، به ويژه ارگان هاي رسانه اي كنگره آمريكا، تبليغات فراواني را آغاز كردند تا بازداشت جاسوس آژانس يهود را از دايره اتهامات امنيتي خارج كنند و با نشر اخبار مجعول و راه اندازي كارناوالي تبليغاتي از او پژوهشگري كه هوادار «ديپلماسي» و «مذاكره» ايالات متحده با ايران است، بسازند.


خبرگزاري آسوشيتدپرس روز دوشنبه در نقطه اوج اين كارناوال تبليغاتي نامه اي را به قلم «شائول بخاش» منتشر كرد كه گزارش مستند كيهان از «نيمه پنهان» زندگي و فعاليت هاي «هاله اسفندياري» را «مملو از اشتباه، دروغ و تحريف هاي تعمدي» دانست. در اين متن كه به سرعت در تمام خبرگزاري هاي اروپايي و آمريكايي انعكاس يافت، «شائول بخاش» كوشيده است تا نيم قرن كوشش هاي خود و همسرش براي خدمت به اسرائيل و خيانت به ايران را از اذهان عمومي بزدايد.
عليرغم اتهامات و اكاذيبي كه اين جاسوس صهيونيست در خبرگزاري هاي جهان به «روزنامه كيهان» نسبت داده، پژوهشگران مؤسسه با استقبال از صورتبندي چنين منازعات و تقابل هايي كه هرگام آن سبب نشر گوشه هايي پنهان از تاريخ تيره روزنامه نگاران و مطبوعات در عصر پهلوي و تداوم پاره اي از ريشه هاي آن در اين روزگار مي گردد، كوشيده اند با تجزيه و تحليل پاسخ «شائول بخاش» به «كيهان»، از جمله انكار وي از تعاملات همسرش با آژانس هاي جاسوسي و تكذيب بخاش پيرامون روابط گسترده اش با سرويس هاي اطلاعاتي فعال در صحنه سياست و رسانه هاي رژيم ستمشاهي، مدعاها و يافته هاي خود از وابستگي هاي چند جانبه اين زوج جاسوس را در معرض داوري ديگر پژوهشگران مصلح و افكار عمومي قرار دهند.
«شائول بخاش» در سال 1316 در خانواده اي يهودي در عراق به دنيا آمد. وي در سال 1329 به همراه خانواده اش به ايران سفر كرد و تابعيت ايراني را برگزيد. در ابتداي دهه چهل وي به استخدام روزنامه «كيهان انگليسي» درآمد و پس از حضور در آمريكا (دانشگاه هاروارد) و لندن (دانشگاه اكسفورد) با پوشش «دانشجوي بورسيه»، بيش از نيم دهه حقوق و مزاياي خود را از اين مؤسسه مطبوعاتي دريافت كرد.
در صفحه 17 كتاب «مطبوعات عصر پهلوي به روايت اسناد ساواك» جلد ششم كه زمستان سال 1382 از سوي مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي ايران روانه بازار كتاب شده از حمايت «پرويز ثابتي» از «شائول بخاش» پرده برداشته شده است.
اگرچه براساس همين سند منتشره، پرويز ثابتي، مقام برجسته امنيتي و سخنگوي سازمان اطلاعات و امنيت كشور (ساواك) در رژيم پهلوي دوم، حامي اصلي «شائول بخاش» برشمرده شده و بازبيني گزارش هاي ساواك نشان مي دهد كه بخاش با حمايت وي ابتدا به عنوان «عامل اطلاعاتي» در سازمان برنامه استخدام شده، اما در ادامه اين سند با اشاره به حمايت «شائول بخاش» از رژيم اشغالگر قدس در «جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل» به ديگر حاميان اين صهيونيست پرداخته مي شود:
«شائول بخاش با سوليوان، سفير آمريكا در تهران و هارني، رئيس سرويس اطلاعات انگلستان، ارتباط نزديك داشت و از طرف هارني به ماموريتي اطلاعاتي به كشور پاكستان سفر كرد.»
فقط با تجزيه و تحليل اين گزارش اطلاعاتي ساواك كه از «پرونده انفرادي» وي برگرفته شده، چهره يك «جاسوس چهارجانبه» افشا مي گردد. جاسوسي كه هم از حمايت «پرويز ثابتي» در سازمان اطلاعات و امنيت (ساواك) شاه معدوم برخوردار بوده، هم به واسطه همكاري با «موساد» در جنگ شش روزه، موضعي علني و معطوف به حمايت از اسرائيل برگزيده، هم براساس دستور سرويس اطلاعات انگليس (MI5) به ماموريتي مخفي در پاكستان اعزام شده و هم در تعامل با «رابرت گيتز» (رئيس سابق سازمان جاسوسي CIA) در طيف جاسوسان دانشگاهي- رسانه اي براي اتاق ويژه ايران در سازمان سيا مشغول به كار است.
گزارش حاضر، البته دلايل چرايي اين مدعاي پژوهشگران «كيهان» را اثبات مي كند.
بنابراين بي سبب نيست كه معاون امنيتي ساواك و يكي از مخوف ترين عناصر اطلاعاتي حكومت شاه معدوم در گزارش هاي همين سازمان به عنوان حامي اصلي «شائول بخاش» معرفي مي گردد.
خبرگزاري دولتي انگليس (بي بي سي) هم با انتشار ادعاهاي بخاش و در رد گزارش مستند «كيهان» مي نويسد: «دروغ است كه هاله اسفندياري و همسرش توسط سرويس جاسوسي موساد به تيم داريوش همايون در روزنامه آيندگان معرفي شدند. در واقع هيچ يك از اين دو در جريان تأسيس اين روزنامه نبوده اند و هرگز در اين روزنامه كار نكرده اند و مطلبي در اين روزنامه منتشر نكرده اند. زماني كه روزنامه آيندگان منتشر شد، آنها در ايران حضور نداشتند.»
اين ادعاي شگفت كه نمونه آشكار «جعل تاريخ» است در حالي از سوي خبرگزاري هاي مشهوري كه خود را «منابع خبري موثق» معرفي مي كنند، منتشر مي شود كه حداقل دو سند جداگانه در ساواك با طبقه بندي حفاظتي «سري» كه منابع آن «مهدي سمسار»، «دكتر بهره مند» و «داريوش همايون» معرفي شده اند، كيفيت حضور «هاله اسفندياري» و «شائول بخاش» را در روزنامه صهيونيستي آيندگان افشا مي كنند. هر دو سند، يكي در سال 1378 و ديگري در سال 1383 براي افكار عمومي منتشر شده اند:
در كتاب داريوش همايون به روايت اسناد ساواك (رجال عصر پهلوي) پيرامون تأسيس روزنامه «آيندگان» آمده است:
«... شاه دستور اكيد صادر نمودند كه براي انتشار روزنامه آيندگان كمك هاي لازم از طرف دولت بشود. علاوه بر هيأت مديره گروه ديگري از جمله سيروس آموزگار، علي باستاني، شائول بخاش، هاله اسفندياري، كريم امامي و يكي دو نفر از نويسندگان جرايد، هر يك حاضر به خريد مقداري از سهام اين شركت شدند.»
همچنين در اين رابطه به تازگي چاپ اول كتاب هشتم از جلد 77 «اسناد لانه جاسوسي آمريكا» از سوي «مؤسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي» به بازار كتاب عرضه شده كه عليرغم اتهام «شائول بخاش» به روزنامه «كيهان» مبني بر دروغ پردازي پيرامون حضور وي و همسرش در مؤسسه مطبوعاتي آيندگان، دروغ پرداز واقعي را اين زوج جاسوس نشان مي دهد. در صفحه 781 اين كتاب سندي با عنوان صورت مذاكرات «خيلي محرمانه» داريوش همايون با «مارتين هرتز»، كه رايزن وقت آمريكا در ايران به چاپ رسيده كه ضمن تائيد حضور «شائول بخاش» در پروژه «آيندگان» اذعان مي دارد: «نخست وزير هويدا با قدرت فراوان از اين پروژه حمايت مي كند، ارتشبد نصيري ]رئيس كل ساواك[ هم موافق است... ]اسدالله[ علم... نيز از وي ]داريوش همايون[ حمايت مي كند.»
فراتر از نقش «محمدرضا پهلوي»، «اميرعباس هويدا»، «اسدالله علم» و ارتشبد «نصيري» در انتشار روزنامه آيندگان بايد به حلقه اي مفقود در اين ميان اشاره كرد. داريوش همايون كه هنگام جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل به سرزمين هاي فلسطين اشغالي سفر كرد، به دليل رفاقت با «مئير عزري»، نماينده وقت اسرائيل در تهران، توانست موافقت وزارت خارجه اسرائيل و پشتيباني مادي و سياسي رژيم اشغالگر قدس را هم از «مؤسسه مطبوعاتي آيندگان» را هم جلب كند و سرانجام سرويس جاسوسي موساد در فينال رقابت با ديگر رقبا و حتي شركاي امنيتي، موفق به گزينش روزنامه نگاران مطلوب خود براي اين روزنامه شد؛ «شائول بخاش» در كسوت يكي از اين روزنامه نگاران در كادر سياستگذاري «آيندگان» جاي گرفت.
وابستگي نظري اين جاسوس به تئوريسين هاي رسانه اي موساد، محدود به فعاليت وي در يك ارگان رسانه اي نبود. گزارش هاي سازمان اطلاعات و امنيت رژيم شاه معدوم با تجزيه و تحليل عملكرد مطبوعاتي «شائول بخاش» در سند ديگري كه آن هم با طبقه بندي حفاظتي «سري» در صفحه 82 «رجال عصر پهلوي» (جلد اول) به چاپ رسيده، به نوعي از واكنش سفارتخانه هاي كشورهاي عربي نسبت به مواضع «شائول بخاش» در روزنامه «كيهان» و حمايت صريح وي از جنگ اسرائيل ]جنايات[ اظهار نگراني مي كند:
«همكار ديگر شائول بخاش، همسر او، هاله اسفندياري است، اما وجود آنها هميشه در كيهان مورد اعتراض سفارتخانه هاي عربي بوده است و مخصوصاً بخاش به عنوان يك عنصر اسرائيلي در ايران معروف است تا آنجا كه ناچار شده نام خود را ]در امضاي مقالات[ از شائول به آلفرد تغيير دهد.»
بنابراين سازمان جاسوسي ساواك كه از رقابت سرويس هاي اطلاعاتي اسرائيل و آمريكا در ايران و حضور نويسندگان عضو موساد و سيا در مؤسساتي چون «آيندگان» و «كيهان» احساس خطر كرده بود، در سرويس دهي اطلاعاتي خود به دربار شاه معدوم مي كوشيد تا به كارگزاران فرهنگ و سياست پيرامون حضور مهره هاي اسرائيل در روزنامه هاي مشهور آن روزگار هشدار دهد.يكي از اين عناصر سازمان جاسوسي موساد كه بنا به اوصاف منتشره در تحليل هاي ساواك نه تنها پنهان كه معروف نيز هست، كسي جز «شائول بخاش» نبود. او حتي مجبور به تغيير نام خود به «آلفرد» شد و امروز هم به همان سياق سابق در اين پندار خام است كه مي تواند پشت نام ها و عناوين مجعول و مستعار، ادعاهاي دروغ و در پس نقاب پژوهش و پژوهشگري، يك عمر «هويت امنيتي-اسرائيلي» خود را پنهان كند!
بديهي است با نظر به اين استنادات آشكار پژوهشگران كيهان و تطبيق آن با مدعاهاي خبرگزاري آسوشيتدپرس كه از زبان «شائول بخاش» گزارش مستند كيهان را انكار مي كند، گريبان آسوشيتدپرس را «رسوايي اعتباري» و «فضاحتي حرفه اي» گرفته است كه سهل و ساده از ياد ناظران نخواهد رفت و در تاريخ اين خبرگزاري خواهد ماند.
فراتر از اين رسوايي و فضاحت، نشرياتي هستند كه در سال هاي گذشته با اطلاع از سوابق و فعاليت هاي اين «جاسوس چهارجانبه» به نشر مقالات او كه در ستايش ديگر روزنامه نگاران جاسوس نگاشته شده، پرداخته اند. ماهنامه «بخارا» به سردبيري علي دهباشي (مورخ خودخوانده تاريخ مطبوعات) در چهل و دومين شماره خود يادنامه اي را براي كريم امامي (ويراستار ارشد در مؤسسه فرانكلين) منتشر كرده كه در كنار افرادي چون ابراهيم گلستان و شائول بخاش نيز در مقاله اي با نام «ياد دوست» به تجليل از كريم امامي به چاپ رسيده است.
«شائول بخاش» كه هم از سوي خبرگزاري هاي صهيونيستي (كه همگي مديران مشتركي با كارخانه ها و شركت هاي تجاري اسرائيلي- آمريكايي دارند)و هم در نشريات زنجيره اي مدعي اصلاح طلبي با عناوين «استاد دانشگاه جرج ميسون» و... معرفي مي شود، از دوستان نزديك «رابرت گيتس» رئيس سابق سازمان جاسوسي آمريكا و وزير كنوني دفاع در دولت «جرج دبليو بوش» است. در اوت 2004 هنگامي كه يك كميته تحقيقاتي ويژه به رهبري «زيبيگينو برژينسكي» و «رابرت گيتي» از طرف شوراي روابط خارجي ايالات متحده مسئول تحقيق درباره سياست داخلي و خارجي ايران و چگونگي تعامل آمريكا با ايران شد، به عنوان تحليلگر اطلاعاتي- امنيتي در اين كميته ويژه حضور دارند.
عليرغم تمام اين وابستگي هاي جاسوسي و اميد اين زوج صهيونيست به فروپاشي جمهوري اسلامي ايران «شائول بخاش» در نامه اي كه از خانه خود در «پوتوماك» براي مؤسسه كيهان نمابر كرده، آورده است : «كتاب حكومت آخوندها: ايران و انقلاب اسلامي در سال 1364 منتشر شده، نه در سال .1361» اولاً روزنامه كيهان در گزراش مستند خود تاريخ نشر اين كتاب را سال 1362 اعلام كرده و ثانياً آقاي بخاش در ساعت 45/19 مورخ 3/12/1363 با بخش فارسي راديو «بي بي سي» با حضور در برنامه «صحبت اهل نظر» با «باقر معين» پيرامون اين كتاب گفت وگو كرده است. بنابراين مدعاي پژوهشگران روزنامه «كيهان» مبني بر اينكه نشريه «راه زندگي» ارگان كلوپ صهيونيستي روتاري، در مورخ 28/11/1362 صفحاتي از نشريه خود را به بهانه انتشار اين كتاب اختصاص داد، برخلاف پاسخ «شائول بخاش» كذب نيست. بلكه «دروغ» و «كذب» حسب اسناد و سوابق منتشر در كتاب ها و پژوهش هاي منتشر شده تاريخي- مطبوعاتي مدعاهاي ايشان است كه مي پندارد روزنامه «كيهان»، مخاطبان آن و پژوهشگران حوزه تاريخ و مطبوعات، چون اربابان او خنگ و خام هستند كه هر ترهاتي را به نام تحليل و تاريخ بپذيرند و با آسمان و ريسمان هاي مجعولي كه نويسندگان و رسانه هاي خائن نشر مي دهند، چون و چرا نكنند. «هوشياري» و «چون و چرا»مقتضاي ذات پژوهشگران مسلمان است؛ وصفي كه اين جنس از زوج ها و خاندان هاي جاسوس نفهميده اند.
بر پايه همين دال و مدلول ها، مستندات تاريخي و ادله اثبات قضايي پيرامون «شائول بخاش» و «هاله اسفندياري» دادگاه انقلاب اسلامي ايران در ابتداي دهه هفتاد حكم بدوي مصاره اموال منقول و غيرمنقول اين زوج جاسوس را كه در ابتداي دهه شصت تحت عنوان «قرار موقت سرپرستي» صادر شده بود، ابرام مي كند. تنها بخشي كوچك از اموالي كه آن ها به پاس فضاحت هاي صهيونيستي خود و خيانت به هم ميهنان خود غصب كرده بودند، ويلايي مسكوني به مساحت هفتصد و شصت متر در خيابان ميرداماد، خيابان نفت، كوي دوم و ديگري ساختماني دو طبقه در ميدان بهارستان، خيابان كمال الملك، و چندين ملك ديگر كه با حكم دادگاه انقلاب اسلامي ايران، مصادره و به بيت المال براي انتفاع عموم مردم ايران، اعاده شد.
اگرچه در روزهاي گذشته خبرگزاري هاي آسوشيتدپرس، بي بي سي، راديو فردا، صداي آمريكا (VOA)، روزنامه هايي چون «نيويورك تايمز» و «واشنگتن پست»، سايت هاي اينترنتي چون «روز آن لاين»، «واشنگتن پريزم» و...دروغ پراكني هاي «شائول بخاش» عليه «كيهان» و فرافكني هاي او پيرامون نيم قرن حرفه جاسوسي خود و همسرش را با اشتياق در اخبار نخست خود قرار دادند، اما راه افتادن اين كارناوال رسانه اي - تبليغاتي براي بازداشت «هاله اسفندياري» كه پيشينه وي طي گزارش مستقل منتشر شد. حكايت از پيوندهاي ديرينه آنان با كانون و مركزيت آژانس يهود دارد، چرا كه عليرغم جنجال ها و منازعات بسياري كه تا امروز رسانه هاي اروپايي و آمريكايي براي جلوگيري از تعقيب قانوني عناصر وابسته خود در ايران به راه مي انداختند، صورتبندي جديد اخبار منتشره، سطح توزيع آاين رويارويي نوين با نمونه هاي پيشين تفاوت هاي فاحش دارد. در اين ميان تقاضاهايي از جنس درخواست آزادي اين جاسوس از سوي «شان مك كورمك، سخنگوي وزارت امور خارجه آمريكا، رايس وزير امور خارجه بيانيه هاي سناتورهاي دموكرات كنگره چون «هيلاري كلينتون» و «براك اوباما» را در حمايت از اين زوج جاسوس از ياد نبريد!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرکزمطالعات فرهنگی سیاسی  |